امتحان اولیم رو خیلی بد دادم
البته همه بد دادن, همه ی امتحان هام رو قرار بود به پشتوانه ی نمره این امتحان برم بدم چون قرار بود 20 بشم جون خودم ولی حالا شب جمعه ای باید بشینم نذر کنم نیفتم
,لب به لب 3 ساعت وقت واسه امتحان میخواست 2 ساعت وقت داشت
با اون لبخند مسخرش(استادو میگم)
بعد امتحان امروزم رو قرار بود همه کلاس بیفتیم
ولی احتمالا اگر 20 نشم 18 میشم
,پس الان کلی حوصله دارم.
و توی هفته ی دیگه 5 تا امتحان به صورت رگباری دارم که قرار یکی پس از دیگری با مشروطی آشنایم کنند
,به سلامتیشون یه کف مرتب بزنید ،خواستید یه سوت و دست و صلواتم اون وسطا واسه من بفرستید.
فصل امتحانها که شروع میشه به خاطر اینکه مغز من مجبور میشه کلی به فعالیت های ریز و درشتش اضافه کنه
,برای همین موضوع بسیاری از خاطرات که فراموش شدن یا میخواستم فراموش کنم به ذهنم هجوم میاره و من در آن واحد یه دفعه عشقولانه میشم یه دفعه تنها باشم گریم درمیاد یا هرهر میزنم زیر خنده.
بعد از امتحان از دانشگاه تا خونه, همه دارم جواباشون رو تصحیح میکنم و من قـِد(همون دوست صمیمیم و دوست داشتنیم) داریم هر هر میخندیم و سعی میکنیم یواش بخندیم و به یه لبخند اکتفا کنیم و بیشتر از این ادامه ندیم
.
امروز یه سری خاطرات زنده شد و باهاشون کلی خندیدیم و من کمی حرص خوردم.میخوام اینجا بنویسمشون و بعد یه تصمیم بزرگ برای وبلاگم بگیرم.
بذارید ببینم از کجا باید تعریف کنم یعنی اولش کجاست
آهان ترم اولی که ما وارد دانشگاه دوستداشتنیمون که ازش فراری شدم شدیم چادر اجباری نبود,و همه تو دانشگاه راحت بودن و این خوب به نظر من بهتر بود چون یه سری حدود مشخص بود و کسی از سر اجبار
و کسی هم از سر لج کاری رو انجام.
اوایل همه فکر میکردن چون خونه ی من تو قسمت مذهبی شهری که دانشگاهمون اونجا بود هست من جو گیر شدم چادر سرم میکنم یا اینکه از بس اسم دانشگاه بد در رفته
ترجیح میدم اینطوری بیام ولی اینطوری نبود که.
بعد از حدوداً یک ماه, که دیگه اونایی که این فکر رو داشتن, داشت از ذهنشون پاک میشد، چادر تو دانشگاه اجباری شد ،چون انگار دیگه داشته اسم دانشگاهمون از بد به بدتر میرسیده
واونها هم فکر کردن اینطوری همه ی مشکلاتشون حل میشه (آیکیو اندازه جلبک دریایی
)حالا بماند که چقدر اعتراض شد و کر کر خنده راه افتاد واون روز همه رو مطلع کردیم که ای ایها الناس ببینید دارن ما رو مجبور میکنن آی بدونید.
بعد از اون روز من تا 1 ماه باید با بقیه بچه ها هم دردی میکردم که اره حالا فقط توی دانشگاه هست و اینکه منم با اینکه برام توفیری نداشت از این موضوع اصلا راضی نیستم واینا
قِدم(دوستم) با من تازه دوست شده بود و کم دِقم نمیداد با پرسیدن اینکه اخه چرا؟؟؟؟؟؟من سردمه؟ من گرممه ؟ .
وای چقده با خود بچه ها میخندیدم از چادر سر کردنشون با 3 کیلو ارایش و برمودا, کم کم بعد از 4-5 ماه دانشگاه قبول کرد که چادر دور کمرشون باشه ویا کشش فقط دور گردنشون،البته دانشگاه انقده روشن فکر نیست که، بچه ها محلشون نذاشتن
چقدر مقدمش طولانی شد!!!!!!!!!!!
حالا این عواقب داشت چون خیلی کمتر میشد فهمید که طرفت چه نوع اعتقادی داره و اینطوری هر الاغی
ممکن بود به هر کسی، پیشنهاد های شاخ در بیار بده که آدم مغزش به جای دهان مبارکش میچسبید به زمین
منم مستثنا نبودم ولی چون کلا قیافمم جدی میزنه و اصلا هم حوصله ی کر کر خنده وسط دانشگاه رو نداشتم و به لبخند اکتفا میکردم (البته ترم 4 همه تو دانشگاه فسقلی بودن و دیگه برام اهمیت نداشت)
پس خیلی زیاد پیشنهاد های شاخ دار که فراتر از یه تیکه باشن نمیشنیدم ,(الان که با اینجا مقایسه میکنم میبینم چقدر بچه هامون با شعور بودن
یه سری نخاله که همه جا هستن دیگه).
تو ادم هایی که احساس میکردم به من یه جور دیگه نگاه میکردن و نیششون باز میشد
, یکی دوتاشون بی تعارف گیر داده بودن که جای بحث داشته البته بیشتر کر کر خنده داشت
.الان میخوام دوتاشون رو بگم که بخندیم چون ما اون ترمها به شدت از دستشون میخندیدم و بقیم نه من روم میشه و نه جدی بود که حرصم بدن ومهم باشن و نه به بیش از یه ماه به کاراشون ادامه دادن.
الان خیلی طولانی شد نه؟
پس تو پست بعدی تعریف میکن
یکی 2 هفته قبل بنده تصمیم داشتم برم کتابخونه و مثل بچه های خوب درس بخونم ولی همون شبی که فرجه های من شروع شد بقیه بچه های مامانم تصمیم گرفتن بیان یه 3-4 روزی با ما باشن و این یعنی مرگ تدریجی من
حالا بماند که من خواهرم و جوجوشو(ماشین جیغ) 3 ماه بود ندیده بودم و علی و باباش رو یه 2 ماهی بود که ندیده بودم ولی وجود اونا یعنی زندگی ِتمام مدت با صدای جیغ و ویغ و داد و هوار و گریه و صدای شیر آب و دعوا و بوی غذا و...............
من از صبحی که اونا رسیدن سرمایی اساسی به همراهشم 6 تا امپول نا قابل خوردم ،ولی هنوزم که هنوزه همچینی سرفه میکنم که احساس میکنم الان دیگه به خدا میپیوندم,بقیه هم فرار میکنن.
حالا اینا هیچی, من هیچی درس نخوندم، 3-4 روزش که اونا بودن ,بقیشم که من نا نداشتم پامو بذارم بیرون و برم کتابخونه و اگرم میرفتم مینداختنم بیرون از بس که سرفه میکردم و این یعنی من این چند روزه با دیدن تختم هم به خواب میرفتم چه برسه به بالش خوش بوم.
اینقدر این وضعیت ادامه پیدا کرد که دیروز عصر حدود ساعت 6 به ندا داشتم میگفتم الان به من بگن 8 صبحِ یا 8 شبِ من جفتشو قبول میکنم, راستی ندا ساعت چنده؟ ندام گفت با اولین امتحان حالت میاد سر جای خودش.
تو این 2-3 روز پایانی هم که داشتم فکر میکردم چی بخونم ولی مگه تونستم به نتیجه برسم؟اصلا رغبت نمیکنم برم بازشون کنم.
خیلی بده آدم عادت کنه یه جای خاص و یجور خاص درس بخونه چون وقتی مثل من همه چیز زندگیش عوض بشه به صورت اساسی گره میخوره.
من از استادهای اینجا میترسم,نه میان ترم حذفی گرفتن نه هیچی,والا بعضی درسارو اصلا نمیشه حتی حدس زد چطوری میشه ازشون سوال داد.
برام دعا کنید لطفا.
از همه ی درسام به خاطر هیبتشون و استاد های شادشون میترسم ولی یه فیزیک دارم که این یکی رو به اندازه یه عدسم تحویلش نگرفتم وفکر کنم بیچارم کنه(خیلی زشته آدم ترم 5 بره فیزیک 2 بگیره بعدم بیفته)
یه موضوع دیگم اینکه سازمان مرکزی دانشگاه آزاد بنده رو گذاشته سر کار,به صورت پاره وقت تمام وقت نیمه حضوری, بی حضوری, تلفنی و اینا .
تمام دلم را کاویدم
دریغ از یک سیب خوش بوی سرخ
در انتهای دلم آن گوشه ی خاک گرفته
چیزی شبیه سیب است.
چه غریبانه نگاهم میکند
آری سیب است
ولی به سبز بیشتر رفته تا سرخ
چه میخواهد تا سرخ سرخ شود و
دلم را بی دریغ و بی نیاز به جستجو ،گرم کند از سرخیش
چه غریبانه نگاهم میکند
شاید زمان کار ساز باشد
چه غریبانه نگاهم میکند
شاید هم خودم
بلا تکلیفی زندگیم به نهایتش رسیده
،خدا کنه مثل پارسال زود فروکش کنه
و امیدوارم هیچ وقت گرفتار بلاتکلیفی نشید
دلتنگیامم داره زیاد میشه انگار این دو تا با هم رابطه ی مستقیم دارن
،دارن یه کاری میکنن که از هر چی خاطرست بدم بیاد(چه خوب چه بد)
بنده اعتراف میکنم که اشتباه کردم
بار اول که پست قبلی رو مینوشتم درست بود و برای خودم saveکردم و در نتیجه هر بار که روی لینک کلیک میکردم درست بود نگو که دفعه بعد که اومدم عکس بذارم زدم لینک رو عوض کردم و مثل خنگ ها نفهمیدم چه کردم،واقعا شرمنده هستم،به شدتم معذرت میخوام هم از المیرا جان هم از آقا امین که هی اومد میگفت بنده خدا ،ولی کو گوش شنوا
من کلا غلط کردم ولی به جان خودم ایندفعه درستِ درستِ درستِ یعنی درستش کردم.
خوب حالا یه توضیح که ببخشینم واسه افتضاح لپی که صورت گرفت
همه ی اینها رو توی مجله ی کامپیوتر خوندم یه ذرشم مال خودم نیست
هرچی یادم بیاد رو مینویسم
توضیح برتریهایی که مایکروسافت برای ویستا عنوان کرده است.
1.برای نوشتن صفحات وب روشی وجود داره به نام css که باعث میشه صفحات زودتر loadبشن ومرورگراینترنت ویستا از css به طور کامل پشتیبانی میکنه
2.عنوان شده که ویستا به هیچ انتی ویروسی نیاز نداره که البته خیلیها میگن امکان نداره ,که این موضوع تا وقتی وارد بازار اصلی نشده مشخص نمیشه.
3.از ajax پشتیبانی میکنه و ajax یک روش جدیدِ که توی طراحی وب استفاده میشه که با استفاده از اون برای رفتن به هر صفحه ی داخلی از یک سایت احتیاج به refresh شدن همهی مطالب اصلی نیست بلکه فقط اون قسمتی که شامل تغییرات میشه refresh میشه که ممکنه فقط یه قسمتی از صفحه باشه. درنتیجه برای به روز رسانی سایت خوبه و این موضوع باز هم به بالا رفتن سرعت کمک میکنه.
4.اولویت بندی در دستیابی به دستگاههای ورودی خروجی
توی هیچ کدوم از سیستم عامل ها, مشخص نشده که مثلا هارد با ارزش تر ازcd drive هست برای همین به هر دو یک اندازه اهمیت میدن و اگر مثلا cd ما خراب بود انقدر کامی جان خودش رو میکشت
تا اون رو بخونه ودر نتیجه تقریبا اصلا اجازه نمیداد به هارد دسترسی پیدا کنیم و یا وقتی یه کار سیستمی انجام میدادیم مثل defragmentation (که اگر نمیدونید چیه بگید یه توضیح براش بدم) تقریبا بقیه قسمت ها به تعطیلات میرفتن
ولی ویستا انگار اومده اینها رو اولویت بندی کرده و اولویت دسترسی به دیسک رو در بالاترین قرار داده در نتیجه شما هر عملی که با کامپیوترتون انجام بدید(نه ظرفو لباس شستن) ,نمیتونه باعث بشه که نتونید به هارد دسترسی پیدا کنید.و این یعنی سرعت
4.فناوری ready drive
هر چه ram ما ظرفیت بالاتری داشته باشه کارایی ما بالا میره,شاید همه ی ما نتونیم هی به ظرفیت ram اضافه کنیم,ولی ویستا اجازه میده که اگر یه حافظه چند منظوره ی فلش داشته باشیم و کامپیوترمون هم پورت usb 2.0 داشته باشه میتونید از حافظه فلش به عنوان حافظه اصلی استفاده کنید
و خودتون هم مشخص کنید که چقدرش به عنوان حافظه ی اصلی استفاده بشه.و جالبیش اینه که هر وقت دلتون بخواد میتونید حافظه رو خارج کنید
و هیچ اتفاقی هم نیفته(فقط سرعت میشه مثل قبل) و اطلاعات داخل حافظه فلش به صورت رمزنگاری شده است و غیر قابل استفاده.
(این مورد به شدت به هارد میتونه کمک کنه)
کلی خاصیت دیگم داره که یادم نمیاد
یادم بیاد مینویسم
پی نوشت
من خودم دقیقا همین کارایی که به شما گفتم رو انجام دادم
دانلود کردم اونم آمریکاییش رو و بعد از اون فایل روباز کردم و بعد روی vista tarnsformation pach ...کلیک کردم و بعد هم فایل exe اجرا شد و نصبش کردم.
الانم نگاه کردم دیدم که تنها مشکل میتونه مربوط به ویندوز قبلیتون باشه چون من لینک رو روی یه کامپیوتر دیگم امتحان کردم و درست بود به خدا
من تنها به دلیل حس کنجکاوی
و اینکه ببینم این ویستا چه شکلیه رفتم فقط قیافه و ترکیب ویستا رو دانلود کردم , الانم قیافه ویندوز xp عزیزم ویستایی شده ،ولی تقریبا ازش خوشم نیومد ,هنوز هیچ گونه کنجکاوی دیگه ای نکردم و از عمرش فقط 20 دقیقه میگذره شاید فردا دیدم رو نسبت به ویستا عوض کردم
یاد وقتی افتادم(حدودا 11-12 سال قبل بود) که کامپیوترمون فقط باnc و dos کار میکرد و من چقدر تلاش میکردم تا با تمام تمهیدات!!!!!!! امنیتی!!!!!!!!!!!!! که برادر جان در خانه بوجود آورده بود از کامپیوتر سر در بیارم و در تمامی مراحل هم موفق بودم. البته بماند که 2-3 بار کامپیوتر رو به تمام معنا de کردم و بعدم که میگفتن تو کردی؟ میگفتم که من نکردم چون من رمز شو ندارم
تازه کامپیوترمون قفلم داشت(یه سری باید خاطرات کامپیوتریم رو بنویسم)
و امروز دقیقا یاد روزی افتادم که با برادر جان win 98 رو نصب کردیم و من داشتم از خوشی میمردم ولی نه زمانی که xp به بازار اومد و نه حالا که ویستا اومده من یک هزارم اون روزم ذوق نکردم.
اینم لینکش :این نرم افزار ظاهر پنجره های ویندوز,آیکن ها و.......... را تا جایی که امکان دارد به ویستا تبدیل میکند.
و بعدکه وارد سایت شدید روی
|
پی نوشت
۱ :واقعا چه جالبه یه ساعته دارم یه عکس آپلود میکنم بذارم اینجا که ببینید بعدش کامپیوترتون چه شکلی میشه ولی مگه میشه
۲. ویستا موضوع مهمی نیست یه سیستم عامل هست مثل دیگر سیستم عاملهای ساخت مایکروسافت( xp و ۹۸ )که از همین شرکت به تازگی منتشرشده ولی چون رم بنده همچینی تعریغی نیست من فقط قیافه ی ویندوزم رو عوض کردم یعنی الان کامی بنده با همون سیستم عامل xp service pack 2 داره کار میکنه ولی با قیافه ی ویستا , دقیقا اینهو این ساختمون قدیمیا که میومدن بعد چند سال بازسازیش میکردن و قیافش رو خشکل میکردم,منم همین کار رو انجام دادم (تا کی بشه که از بن ویستا سازی بشه)
اطلاعاتم در مورد شالوده ی ویستا در حد صفر هست،در نتیجه نمیدونم چه برتریهایی داره(مرسی زیاد تشویق نکنید)
انگار آپلود شد
مرسی در یا جونم
من اصلا به روی خودم نیوردم الان 3 روزی از یلدا گذشته
1.بچه که بودم مغزم به شدت برای ساختن دروغ و توهم و رویا فعال بود تا جایی که یه وقتهایی تو خونه همه فقط وایمیسادن ببینن آخر توهم یا دروغ یا رویا من چی میشه
.ولی خداییش نود درصد مواقع نمیفهمیدم خالی بندیه
2.از سن 6 سالگی تا 13-14 سالگی به راحتی پسرهای فامیل رو گول میزدم ,انقده راحت میتونستم به هر کاری وادارشون کنم
, الان بعضی وقتها روم نمیشه تو چشاشون نگاه کنم. خدایا منو ببخش
3.فچ کنم 10 سالم بود بعد داشتم تو کوچه نمیدونم چی بازی میکردم و روسری سرم نبود ,بعد بابام که رسید و دید دارم وسط کوچه بازی میکنم همچین اساسی و بد دعوام کرد
( هنوزم که هنوزه اصلا یادم نمیاد قبل اون روز روسری سرم میکردم یا نه؟ اگر نه: چرا دعوام کردن؟ اگر آره: پس چرا یادم نمیاد)
بماند واسه همین وقتی بحث اجبار وحجاب میشه ،واسه خاطر همون یه خاطره نمیتونم بگم اجبار نبوده,در نتیجه ساکت میشم.
4.من تا سه سال قبل به فکرمم نمیرسید میشه با مامانم بجز سلام یا غذا چی داریم؟ و یا دفترام کجاست؟ حرف دیگم زد. مثلا میشه گفت عجب ترافیکی بود
.
5.وقتی دلتنگم یا اعصابم خورده و دیگران نمیدونن چی شده یا میخوام اصلا نفهمن،غذا از گلوم پایین نمیره و به شدت یه دفعه وزن کم میکنم
. ولی وقتی قاطیم وبقیه میدونن چرا و چی شده. به زورم که شده میخورم و معده درد بعدش رو هم تحمل میکنم که بقیه بیشتر ناراحت نشن ولی اونوقت همه فکر میکنن که چه قویم و میشه روم حساب کرد و این یعنی تحمل 2 تا درد
، ََو انجام کارای سخت که بقیه ازش فرارین.
اینم پنج نفر دعوتی من
لطفا مثل من پرو بازی در بیارید وبا اینکه 3-4 روز گذشته شرکت کنید
4.خر مگس
5.هدی