مثل کودکی 6-7 ساله میشوم
دستهایی که 30 سال بزرگتر از دستانم هستند , را رها میکنم
میدوم و پشت دیوار قایم میشوم و تند تند و یواش از کنار سایه دیوار سرک میکشم تا ببینم دستانی که رهایش کرده بودم به دنبالم می آید؟,لبخندش را احساس میکنم و میدانم که میبینتم.
چند ثانیه گذشت!
کسی نیامد
برمیگردم تا دوباره دستانش را بگیرم ولی دیگر نیست.
بقیه راه را تنها باید بروم.
ممنون میشم اگر کسی رو میشناسید که فوق رشته ITمیخواند
محبت کنید و ازش بپرسید
1.چقدر درس خوانده و چه جور دانشجویی در دوره کارشناسی بوده؟
2.مثلا برای درس "اصول و مبانی مدیریت"و "ساختمان گسسته"و .... چه کتابی رو خوانده
3.اگر به موسسه ای رفته.کجا رو توصیه میکنه؟
4. هر سوال دیگم خواستید بپرسید!!
تو یه سردرگمی گیر کردم و نمیدونم برای ارشد از کجا و کی!!!باید شروع کنم ؟
کسی میتونه کمکم کنه؟؟
باتشکر
یاس
از چه سنی ما هم جزء آدم بزرگ ها حساب شدیم و توی جامعه به نوعی شناخته شدیم؟
اولین شماره های شناسایی ِ که به ما نسبت داده شد ،یه مچ بند بود با یه شماره که تمام سایزهامون با اسم مادرمون روش بودو بعد یه شماره پرونده توی بیمارستان و بعد از اون ، اصلی ترین شماره ایکه به ما توی دنیا داده شد ،تا با اون وجودمون تو دنیا به اثبات برسه یعنی شماره شناسنامه ، شماره ای که تقریبا تا آخر عمر با اون شناخته میشیم,به نظر مسخره میاد ولی خوب هست دیگه
و بعد هی به شماره های کوچیک و بزرگ اضافه شد شماره دانش اموزی توی دبستان، راهنمایی، دبیرستان ،شماره تلفنی که مال خودمون باشه و شماره موبایل، شماره دانشجویی و ...هر روز به این شماره ها اضافه میشه
اون وسطها یه شماره حساب بانکی هم حالا از هر نوعش به ما اختصاص پیدا کرد,
اولین شماره حساب بانکیتون چند بود؟؟؟؟
دیروز میخواستم برم و در نزدیک ترین بانک یه حساب قرض الحسنه هم باز کنم که یکدفعه یادم اومد که من یک حساب قرض الحسنه دارم، توی سام سونت های قدیمی دفترچش رو پیدا کردم
بانک صادرات شعبه 2870 ضرابخانه خیابان نگارستان هشتم با تاریخ گشایش 1366,8,16 یعنی دقیقا در روز تولد 2 سالگی من ,موجودی پنجاه هزار ریال (بماند که اونوقت یه سکه ارزون تر از 5000 تومن بوده ولی الان همون 5000 تومن توی بانک مونده) مسئول باجه ج_ا_باروج

دیده بودم که توی بانکها وقتی یه دفترچه قدیمی میارن اون رو میگیرن و یه حساب جدید براشون باز میکنن,
با خودم فکر کردم نکنه این دفترچه رو ببندن و یکی دیگه بهم بدن؟ هرچی باشه اولین هدیه ای بوده که گرفتم و هنوز دارمش و اولین حساب بانکیم هم هست.
امروز رفتم بانک و به آقایی که پشت باجه نشسته بود توضیح دادم که من یه حساب دارم مال 20 سال قبلِ و اومدم که این چک رو بخوابونم به اون حساب ولی در هر حال دفترچم رو میخوام,آقاهه نگام کرد گفت 20 سال قبل؟؟؟؟؟؟ همین بانک؟؟؟؟ مال خودته؟؟؟؟؟ و جواب همه ی سوالهاش مثبت بود
نگاه کرد و دید هنوز نابود نشده و گفت باشه برو اون باجه و پای همین حساب بخوابونش!!
تا آخرش که اومدم بیرون آقاهه من رو با تعجب نگاه میکرد و آقایی اون یکی باجه هم با تعجبی نه چندان کمتر ذل زده بود به دفترچم
حس جالبی بود اینکه بدونی از 2 سالگیت تو رو فرستادن قاطی بزرگتر ها
و یه هدیه داری که در ۲سالگیت پدرت یا مادرت به تو دادن و بعد از ۲۰ سال بکر بکر مونده و حالا داری میری سراغش![]()
همه از این جور دفترچه ها دارن، یه نگاهی بهش بندازید ،حس خوش آیندی به همراه دارن.
راستی ولنتاین همه مبارک![]()
سعی کنید اونایی که دوسشون دارید رو سورپریز کنید
حتی با زنگ زدن وقت و بی وقت وهی تبریک گفتن
و اما جشنواره 4 تا فیلم دیدم که در اصل میشه 3 تا!!!!!!!!!و چشمم هم آب نمیخوره فیلم دیگری ببینم.
سنگ کاغذ قیچی:فیلم خوبی بود ولی نه اونقدری که بقیه همراهان من خوششون اومد! فیلم یه دفعه داستانش عوض شد نمیدونم خوبه یا بده؟ ولی بدک نبود، ارزش سینما رفتن را داشت.
خیلی اون تیکش که آقا زاده هارو کوبوند چسبید, اللخصوص که تو جایی داشت پخش میشد که درپایی از این حضرات هم وجود داشت
پاداش سکوت: به نظرم زیبا تر از قبلی بود, شایدم چون پرویز پرستویی توش بود این همه به دلم نشست
ولی اون آخرش بااون گریم مسخره که بنده خدا رضا کیانیان رو به صورت یه جانباز شیمیایی در میورد خیلی افتضاح بود ,انقدر تو ذوقم خورد که نگوووووووووو, یا گریمور تا حالا شیمیایی ندیده بود یا امکانات محدود بوده!!! فیلم یه مسیر مشخص رو طی میکرد و این مسیر همه برای پیدا کردن یه جواب برای پرستویی بود.......... زیبا بود ,توصیه میکنم ببینینش
اخراجی ها: والا نمیدونم چه نظری بدم , فیلم خنده داری بود ولی حالت غیر واقعی داشت ,اگر فیلم های قبلی به یک جایی که میرسید از رسمیت میفتاد این یکی از اول یجوری بود.
فیلم آدم رو جذب میکرد و هر و کر همه هوا بود و دلت میخواست فیلم ادامه داشته باشه ,به موضوع های جالبی پرداخته بود یا شاید یه سری ذهنیت ها رو میخواست تغییر بده
من باز هم توصیه به دیدنش میکنم
چهارمی هم فیلم فرش بود:تشکیل شده از 15 فیلم با 15 کارگردان که در مورد فرش ساخته شده بود,به شدت حوصلت سر میرفت ولی تا میومدی از سالن بری یه تصویر زیبا مجذوبت میکرد
تصویر های گرفته شده اش به شدت کارت پستالی بود و دوست داشتنی، البته بعضی هاشم افتضاح.
نوع نگاه 15 کارگردان به یه موضوع جالب بود ,بعضی هاش جذاب بود و بعضی هاش دق میداد تا تموم بشه.(زیاد به روم نیارید که تا تهش رو دیدم)
اصلا توصیه نمیشه یه جا بشینید از اول تا آخرش رو ببینید مگر اینکه یه کنترل دستتون باشه
طبقه 3 دانشگاه ،بغل پله ها
ندا:یاس اگر من از اینجا بیفتم پایین چیکار میکنی؟؟
شکه شدم, یه قدم بر میگردم عقب به جایی که ندا نشون داد نگا ه میکنم ,2 تا پلک میزنم به ندا نگا ه میکنم و میگم :جیغ میزنم
ندا:نترس نیفتادم که, ولی من فکر کنم هنوز من نیفتادم پایین غش کنی به جیغ نرسه,احتمال اینکه خودتم پرت بشی پایین هست.
من: آره شاید و میخواستم بگم چشم کورت رو باز کن که نیفتی عزیزم
ولی هی فکرم میگفت:
اون لحظه واقعا چی کار میکردی یاس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این عکس بغل رو خیلی دوسش میدارممممممم![]()
میخواستم این پستم روفقط اختصاص بدم به جشنواره فیلم فجر و 2 تا فیلم سنگ کاغذ قیچی وپاداش سکوت که تا الان دیدم ولی الان یه چیزی بد روی مخم داره پاتیناژ بازی میکنه
ندا رو که میشناسید؟ همون قِد
من اندازه موهای سرم دوست ,دارم ولی فقط چندتاشون صمیمی صمیمی هستن ،2 تا از دوران دبیرستان و یکی از سال پیش دانشگاهی و یکی مال دوران قبل از کنکور و اخری هم مال دوران دانشگاه که همین ندا باشه.
اون 4 نفری قبلی یه جوری دوستهای عادی من هستن ،شاید هر کدوم یه تیکه از زندگی من رو که بقیه نمیدونن خوب بدونن، اللخصوص اون دوتای دبیرستان که خیلی بیشتر از یکی رو میدونن و همشونم برام خیلی ارزش دارن، ولی ندا بااینکه وقتی اومد توی زندگی من، که من از چندین ماه قبلش از این رو به اون رو شده بودم و در اصل تبدیل به الانم شده بودم و تقریبا بچگیم رو گذاشته بودم تو گنجه!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی راحت با هم کنار اومدیم.
منو ندا با هم بودیم تو جایی که ما تنها بودم با توجه به ابنکه همه ی فامیلم هم اونجا بودن، تو شهری با هم دوست شدیم که بعضی وقتها از شدت عذاب کشیدن توش گریمون در میومد تو شهری که شهر تو نیست,میفهمید؟ما تو 2 سالی که اونجا بودیم فقط همیدیگه رو داشتیم وقتی میگم فقط یعنی با اینکه همخونه نبودیم ولی همه 2 سالمون با هم گذشت ,با هم تصمیم های مهم زندگیمون رو گرفتیم, با هم ملت رو گذاشتیم سر کار, با هم زار زدیم و با هم قهقهه, با هم کرم ریختیم به بچه ها و با هم به بچه ها کمک کردیم, با هم گند زدیم به زندگیمون و با هم زندگیمون رو ساختیم, با هم واسه امتحانا درس خوندیم و با هم درس نخوندیم واسه امتحانا, با هم تا نصفه شب پروژه نوشتیم و حتی کامپیوتر هامونم با هم همه ی برنامه هامون رو خوردن و با هم بهشون التماس کردیم که برشون گردونن,خیلی وقتها با هم چت کردیم,با هم مهمان گرفتیم به شهریار و با هم رفتیم دانشگاه ,واسه ولنتاین به هم تبریک میگفتیم و واسه همدیگه تولد تدارک میدیدیم.
هرجا که میرفتیم همه انتظار داشتن اون یکی هم باشه اگر نبود تو نظر بقیه یه جای کار میلنگید؟؟, با هم کلاسارو دو دره میکردیم و میومدیم تهران واگر تکی میشد اون یکی همش داشت زنگ میزد و حال میپرسید تا اون یکی بگه ساکت شو بذار زندگیم رو بکنم, با هم توطئه میچیدیم تا بچه هایی رو که بهمون گیر داده بودن رو از سرمون باز کنیم,با هم نقشه میریختیم و با هم اجرا میکردیم, با هم خانواده هامون رو میذاشتیم سر کار و واسه خانواده هم دل میسوزوندیم, هر جا که با هم بودیم انقدر حرف میزدیم و دلقک بازی در میوردیم که بقیه با تیپا مینداختنمون بیرون اگر تاکسی یا اتوبوس بود که بقیه بدبخت بودن,مامان من, ندا رو بیش از من تحویل میگرفت و مامان اون برعکس,هیچ کس تو کار اون یکی دخالت نمیکرد ولی همیشه با هم بحث میکردیم که چی کار کنیم مثلا ندا همیشه موافق 100 درصد حذف درس تو شب امتحان و من مخالف 100 درصدحذف درسی , پس میرفتیم سر جلسه و با هم گند میزدیم و یا گل میکاشتیم
آقا یون خانمها ما 2 سال با هم زندگی کردیم ,2 سال تو یه شهر دیگه,2 سالی که توش بزرگ شدیم میفهمید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته ندا اگر همین الان مامانش ازش بپرسه ناهار که یاس میاد چی درست کنم؟؟ میگه قرمه سبزی و اصلا تا پای میزم یادشم نمیاد من نمیتونم قرمه سبزی بخورم.
ندا حالش خوبه ولی یه مشکلی هست
مبخواستم برم ولایت که گفت میخواد یه خواستگار دیگه بیاد و با هم کلی خندید و دلقک بازی در اوردیم و من بهش کرم ریختم و گفتم آخ جون یه عقد افتادیم ,بعد از خواستگاری از حرفهاش فهمیدم که همه الان راضی هستن و خود ندا مغزش دیگه جواب نمیده و گیر کرده,دلقک بازی در اوردم تا یکم راحت تر فکر کنه,فرداش احساس کردم خود ندا هم داره مطمئن میشه,اومدم تهران و ندا گفت که موضوع جدیه ولی ندا میترسید و مثل همیشه من رو کشت تا گفت که میترسه، منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم تو غلططططططططططططططط میکنییییییییییی که میترسی,ساکت شو و نترس,لطفا امشب رو نترس و اون فحشم داد و گفت سرت که اومد همچین جبران میکنم.و با هم خندیدم
امروز صبح ندا کمتر میترسید و همچینی موضوع ثابت شده.
نمیدونم چراولی میترسم ندا رو ببینم,گفت میای بریم امازادیهصالح گفتم هان؟؟؟؟ و جوا ب ندادم,میخواستم دعوتش کنم بیاد با هم بریم سینما ولی نتونستم.
یه چیزی 2 روز تو گلوم داره خفم میکنه
نمیدونم چم شده؟ موندم بخندم یا گریه کنم
چم شده؟ همه چیز خوبه همه چیز درسته ,ندا اولین دوست من نیست که ازدواج میکنه,پس من چمه؟؟؟
ته دلم کلی حس خوب دارم ولی..........
ندا جونم مبارک باشه و ایشالا تا آخرش همه چیز به عالی ترین صورت انجام بشه![]()
![]()
اینها هم یک سری عکس از مراسم سوم امام حسین (ع)در مسجدی بنام ملا اسماعیل
هر ساله تمامی هیات های شهر در سوم امام حسین به این مسجد میان برای سینه زنی.
مراسم جالبیه.بخصوص اون تیکش که من اومدم میان بر بزنم نزدیک بود گم بشم![]()



داشتم برمیگشتم خونه یه در دیدم مال آثار باستانی بود بعد فقط یادم تو اسمش صفدر داشت حالا یادم نمیاد این در خونه صفدر بود یا صفدر ساخته بودتش یا صفدر به زور فرستادتش تو اثار باستانی یا..........ولی خیلی زیبا بود

این ۲ تا عکس آخرم مال من نیست از یه جا کش رفتم که نمیدونم کدوم سایت بود.از همینجا تشکر میکنم از عکسهاشون
یعنی منم میخواستم برم عکس بگیرما ولی همراهان گفتن دیگه چنتا تیکه میخوای بشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیا برو تا نکشتیمت !!!!منم که مثبت بهشون زبون درازی کردم که یهو دیدیم یکی داره منو میکشه .به زور بردنم وگرنه من خودم عکس میگرفتم![]()
این ۲ تایی که توی عکس میبینید نخل هستندو از جنس چوب
اسم این مراسمم نخل برداریه که نخل رو بر میدارن و با هاش ۳تا دور میزنن انگار ،نخل رو به عنوان تابوت امام در نظر دارن و نوعی تشیع هستش،توی اون جمع بودن یه حسی به آدم میده یه حس خوب.


خیلی جالبه آدم توی سایت دانشگاه دستشو بزنه زیر چونش و با یه دست تایپ کنه ،اونم برای آپ کردن وبلاگ
بماند که چقده الان اعصابم راحت تشریف داره از دست سازمان جون![]()
پنج روزِ که در این شهر زیبا بسر میبرم و کلی برام تجدید خاطرات شده،وقتی سر در دانشگاه رو دیدم کلی ذوق مرگ شدم ولی فقط یه ساعت اول به شک افتادم که برگردم و بیخیال مهمانی بشم ولی بعدش دوباره برای کاری که دارم انجام میدم مصمم شدم ومطمئن شدم که اینجا دق میکنم.
یه موضوع دیگه¤¤¤اینترنت دانشگاهمون عجب سرعتی داره ¤¤¤ بی شوخی جون میده واسه آپلود کردن.
دانشگاهم رو بسیار زیاد دوست دارم و دلم براش تنگ خواهد شد![]()
![]()
اگر گفتید نفر دوم کی بود؟؟؟
استاااااااااااااااااااااااااااد.
جلسه اول که رفتم سر کلاسشون گفتن اسماتونو بنویسید ما هم نوشتیم و برای اینکه کسی اسم زیادی ننوشته باشه
اسمها رو خوند بعد شروع کرد یه موضوع تکراری رو درس دادن و وقتی میگفت بچه ها فهمیدید؟؟ فقط تو چشم من یکی نگاه میکرد
.جلسه دوم دیگه نمیگفت بچه ها میگفت خانم......شما فهمیدید؟
منم که گیراییم رفته بود بالا ,دوزاری عزیزم افتاد.تا 2-3 جلسه کسی متوجه نشد چه خبره ولی بعدش جوری شد که دیگه بچه ها اسم منو تو دانشگاه صدا نمیکردن, همه میگفتم خانم...... و من مجبور بودم به روی خودم نیارم
.
از کارای جالب این استادمون این بود که هم قانون مند بود هم در حالی که سعی میکرد پارتی بازی نکنه اینکارو انجام میداد.
مثلا من از کلاس میرفتم بیرون که موبایل جواب بدم درس میرفت رو دور کند
و انقدر این کار رو کرد تا دیگه صدای بچه ها در اومد که چرا واسه من دور کنده واسه اونا دور تند.
یه جلسه غیبت داشتم تا آخر ترم من رو کشت انقده هر جلسه سر حضور غیاب این موضوع رو متذکر میشد
که آخر سر پسرا خودشون رو انداختن وسط که استاد ما هم 4 جلسه نیومدیم اونجا نخورده.
من قبل از این کلاس یه کلاس دیگه داشتم که تا میومدم از اون ساختمون بیام این یکی واین وسط یه سر به نماز خونم بزنمو نمازم رو هم بخونم 5 دقیقه دیر میرسیدم ولی اون سری شد یه ربع.رسیدم پشت در کلاس دیدم سکوتتتتتتتتت فکر کردم کلاس تشکیل نشده درو باز کردم که یهو یکی از پیران دانشگاه گفت استاد اومدن درسو شروع کنید
وای قیافه استاد دیدنی بود میخواست پسره رو خفه کنه
البته منم کم اخم و چش غره نرفتم به پسره پروو
, پشت سرشم همه هر هر زدن زیر خنده
,این دانشجویی که میگم سر کلاس جزوه نمینوشت, استاد که بهش میگفت چرا نمینویسی؟؟؟؟؟؟؟؟ میگفت استاد شما خودتونو ناراحت نکنید من کلکسیون جزوه های این درس رو دارم.
(غلط کردم خدا جون ،سرم نیاری؟)
آخر کلاس که دیدید همه میریزن سر استاد، منو تنها دوستم تو اون کلاس، زود میرفتیم تا با اولین سرویس بریم خونه ،یه سری این دوستم سوال داشت مجبور شدیم وایسیم,منم پشت سر بچه ها وایساده بودم بعد یهو استاد بچه ها رو زد کنار برگشت گفت من سوال شما رو آخر همه جواب بدم که اشکال نداره ,منم داشتم فکر میکردم اخه آدم چقدر میتونه تابلو باشه
برگشتم گفتم استاد من سوالی ندارم که بچه ها دوباره ریختن سرش و هرکس جواب میگرفت یه لبخند لج در بیار هم به من میزد و میرفت
.
اون سری که من نرفتم سر کلاس این دوستم میره ازش سوال بپرسه و بر حسب اتفاق میشه نفر آخر بعد استاد ازش پرسیده بود این خانم ....... رو میشه کجا پیداش کرد شما شمارشون رو دارید؟دوستمم مرام گذاشته بود برگشته بود گفته بود نه استاد من سر همین کلاس باهاشون د وست شدم از خودشون بپرسید.میخواین من واستون بپرسم که استادم دیگه خجالت میکشه میگه نه نمیخواد.دوست با مرامی بود نذاشت بقیه بچه ها بفهممن.
بدبختی من روزی شد که قِد(دوستم) فهمید,به زور بلند شد اومد سر کلاس,سر کلاس انقده خندید و من بدبخت بی تقصیر رو تیکه بارون کرد که همه ی کساییکه دور و برمون بودن پراکنده شدن. هنوز یه وقتها بهم میگه خانم.......... و خودش غش میکنه از خنده.
بچه ها که دیگه همه فهمیده بودن اگر میخواستن یه چیزی بگن که استاد قبول کنه به من میگفتن,جلسه آخر میخواستیم نیایم بعد بچه ها به من سپردن که بگم و اصرار کنم ،بعد منم گفتم : کم دلقک نشدم تو دانشگاه جون من بذارید این روز آخری تابلو نشم دیگه
.پس قرار شد بچه ها اصرارهاشون رو بکنن بعد اگر قبول نکرد, منم خودمو بندازن وسط.یه سری بچه ها گفتن هی داشت بهونه میورد منم خودم رو انداختم وسط که زیاد تابلو نشه و گفتم استاد فردا شب همه بچه های تهران که دارن میرن نصف این کلاسم جزوشن(کلش 5 تا تهرانی بود ، کلاسم 30 نفره) حالا اگر میشه شما تمومش کنید که دیگه مجبور نشیم برگردیم,حالا من که دارم اینا رو میگم همه دارن حرف خودشونو میزنن کلا چون صدام شبه جیغ میمونه(زیر)اکثر اوقات زود شنیده میشه یه وقتها هم اصلا شنیده نمیشه!!!!!!!!!!!!!
تا 5-6 دقیقه همینطوی کلاس هرج و مرج بود بعدش اومده نتیجه نهایی رو بگه میگه خانم ......... میگن که بچه های تهران فردا میرن, بچه ها هم همه تایید میکردن ,خوب منم که نمیخوام اذیتتون کنم پس این جلسه آخر. خیلی بده آدم از خنده در حال مرگ باشه بعد نتونه حتی لبخند بزنه
(خدایا غلط کردم ،خوب به من چه؟ خیلی تابلو بود)بعدش زیر زیر بچه ها میگفتم تو کی حرف زدی؟؟؟ ما یه ربع حنجرمون(هنجره؟؟؟؟؟؟) پاره شد.
سر جلسه امتحان یه سوال داده بود, اصلا نمیدونستیم یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد هممون تو یه کلاس بودیم همه هم گره خورده بودیم بعد به این نتیجه رسیده بودن که استاد که اومد من ازش بپرسم, فکر کنید من ته کلاس بودم و دور تا دورم هم آقایون کلاس و همه ی دخترا جلو.این تصمیم رو دخترا گرفته بودن و معلوم نیست کدومشون روش شده بود به پسرا بگه تا به من برسونن,من یهو دیدم پسر بغل دستیم هی میاد یه چیز بگه ساکت میشه بعد بقیه پسرهای بغلیش هی میگن بگو دیگه
و آخر سر به بهونه ماشین حساب من از نقشه ی شوم بچه ها مطلع شدم ویا اومدن استاد پرسیدم و اخرشم گفتم فکر کنم همه سوال رو بلد نیستن میشه واسه همه یه توضیح بدید.اون بنده خدا هم توضیح داد و قضیه ختم به خیر شد،بچه ها هم شرمنده کردن و منو به پاس محبتم
تا خونه رسوندن.
استاد خوبی بود فقط یه خورده بی دست وپا بود و اجازه میداد حتی دانشجو ها هم بهش تیکه بندازن,میتونست انقده تابلو نکنه و یه ذره سیاست به خرج بده.
این ترم هم یکی دوبار که بچه ها اللخصوص اون دوستم رفته ازش سوال بپرسه، احوالات بنده رو هم جویا شده .
اینم بگم که نمره های ما توی سایت زده میشه و یه قسمت توضیحاتم داره تو قسمت توضیحات زده بود البته بدون توجه به یک جلسه غیبت
۴۲ صدم کم داشتم تا ۲۰
امتحانام تموم شد هووووووووووووووورررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من انسان خلی هستم چون ترم ۶ مهمان گرفتم به دماوند بعد نیدونم دماوند اصلا کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟
روحم شاد.اگر کسی رو میشناسید که اونجا درس میخونه یه امدادی به من برسانید.یک در دنیا صد در اخرت.
امشب میرم ولایت. و صبح به یونی عزیز سر میزنم
تا چند روز اصلا نیستم(چقدرم مهم)
مواظب خودتون باشید
تاسوعا عاشورا منم دعاکنیدا
تا 3 ترم سایت اینترنت دانشگاه قاطی بود و دختر پسر نداشت و این یعنی یهو میومدی میدیدی 200 نفر واست سلام فرستادن که تو اصلن نمیدونی از چه جهنمی اومدن
و بیشترشون دیگه فراتر از اون یه سلام ادامه پیدا نمیکرد.
تو همون زمان منم خیلی بیکار که میشدم میرفتم سراغ سایت و به هر حال یاهو مسنجرم هم باز بود ,یه مدت یه نفر گیر داده بود به من و موضوع مهم این بود که منو اساسی میشناخت کمتر کسی توی چت و همین آیدی یاهوم هست که من رو بشناسه و اسم و فامیل اصلیم رو بدونه ولی این میدونست
ساعت کلاسام رو میدونست
تک تک دوستام رو میشناخت
میدونست خونم کجاست
و اینکه مثلا این مانتوم بیشتر بهم میاد اون کیفم خوشکل تره
و هزار و یک چیز دیگه ولی چون من کلا حوصله ندارم اصلا جدی نمیگرفتم
, و هر سری بعد از سلام وعلیک، اون یه چیزی میگفت که من نمیتونستم دیگه وجودش رو تحمل کنم و دعوا راه مینداختم که تو خیلی غلط کردی منو اد کردی بیجا کردی بی اجازه از من خوشت اومده
و یک بار دیگه از این چرندها بگی من میدونم و تو و......... و آخر سرم دیگه جواب نمیدادم تا ساکت بشه
(بهم حق بدید دیگه نمیتونستم کاری بکنم) این موضوع یک ترم ادامه داشت و اون تو هر بار چت و دعوا کلی اطلاعات از خودش میداد جوری که اگر یه بار پسر های کلاس رو چک میکردم میشد پیداش کرد
ولی نمیدونم چرا از پای کامپیوتر که بلند میشدم یادم میرفت
. مثلا یادم هست که یه سری تو سایت آن شده بودم و یه دوست داشتم که به شدت شبیه کنه بود و میومد همچینی میچسبید که اعصاب واسم نمیموند اونم وایساده بود بغل دستم داشت تمام مکالمات منو میخوند و این وسط هم یه بند افاضات میکرد
و من هی لبخند میزدم، که پسره یهو زد این دوست" م "چی میخواد هی باهات حرف میزنه
واسه چی داری میخندی
ولی بازم من نمیکردم که پیداش کنم وهر بار که من آن میشدم کلی اطلاعات از حتی حرف زدنم با دوستام توی کلاس یا هرچی دیگه بهم میداد
یعنی به معنی کامل کلمه زیر ذره بین بودم
.حالا اینا رو داشته باشید تا به شوتی من پی ببرید
یه سری داشتیم تو راهرو های طولانی دانشگاه میرفتیم که قِد(دوستم) گفت دقت کردی این پسره تا تو رو میبینه نیشش باز میشه؟؟؟؟؟خوب تا حرف قد تموم بشه ما از جلو پسرا گذشتیم و من نفهمیدم کی رو میگه
چند بار دیگم این اتفاق افتاد باز من نفهمیدم هرچیم این بچه میگفت خوب برگرد نگاش کن ولی من روووووووووم نمیشد خوب
. و هیم قد میگفت واه واه چه کسیم ولی من باز نمیگرفتم کیه؟
اون ترم تموم شد و ترم بعد یه کلاس داشتم کله سحر، یه دفعه یه دختره ترم دویی از اون ها که خدای حرف در اوردن بود اومد صدام کرد و یه سری مشخصات داد و گفت تو کلاستون یه همچین پسری هست
,من داشتم حلاجی میکردم موضوع رو تو ذهنم که یه دفعه همه رو با هم گرفتم و شانس اوردم جلو دهنم رو گرفتم و از شدت بهت برنگشتم یه چیزی بگم که اونم در عرض سیم ثانیه پخش کنه
.
(انگار این پسره از این دختره خوشش نمیومده ،یه سری رفته اساسی دختره رو شسته گذاشته کنار و دختره هم میخواست جبران کنه)حالا اونایی که من گرفتم یهو
این پسره همونی بود که قِد میگفت
و بدتر از همه اینکه اون همون فرد مذکور توی چت بود
حالا فکر میکنید چطوری بود
............... من واقعا اون لحظه فهمیدم منظور قد از واه واه چی بود
. فهمیدم چرا این پسره رو خیلی میبینم
.و تو هر قبرستونی که میرم اونم هست
و اینکه چرا اگر یه کلاس داریم که با همه هستیم این وای میسه دم در و با اومدن دار و دستمون میچپید ردیف پشت ما و دقیقا پشت من
و همیشه هی میرفت میومد
و لبخند میزد
و اینکه چرا من همیشه اینو با نیش باز میبینم
من واقعا برا خودم متاسفم
واقعا یعنی پسر از این افتضاح تر نبود که اینطوری بشه
این پسره رسما هر 2 روز با یکی دوست بود
اونم با کیاااااااااااااااااا
خدای من داشتم دق میکردم,یادم نمیره اون روز هی استاد میگفت خانم ........... خوبین شما؟میخواین پاشین برین ،2-3 تا حاضری میزنم واستون
اون روز انگار تازه گوشام باز شده و ور ور های ریز ریز این پسره رو از پشت سر میشنیدم
که یهو برگشتم یک چش غره ای رفتم به پسره و اونم بعد 2 دقیقه از کلاس رفت بیرون
از اون به بعد انگار همه چیز رو یکدفعه میدیم , جاتون خالی چقدر بچه ها مسخرم کردن
و چقده تیکه شنیدم از بچه ها,
وای کر کر خندش وقتی بود که داشت با یکی لاف میترکوند بعد من یهو میپیچیدم تو راهرو
سرشو مینداخت پایین میرفت کنار
و دختره میرفت قاطی باقالیا
و پشت سرش بود که ما هر هر میزدیم زیر خنده .هر چی روز اول قاطی کردم از فرداش فقط در حال خندیدن بودم حیف کلاسام همش با قد نبود وگرنه پسره آخرش خود کشی میکرد.
همیشه در حال فرار بودم ،تا این پسره منو تنها یه جا میدید من تمام سعیم رو میکردم تا فرار کنم
و یکی از بچه ها رو گیر بیارم و یا خودم رو بندازم یه جای شلوغ، رسما شده بود موش و گربه بازی,روزهایی که این تو دانشگاه بود من فقط داشتم در میرفتم
وای یه سری یه دختره بود بچه ...... من کلا از دخترهای اون شهر بدم میاد از بس که چندشن
جلو دختر و پسرم ندارن کلا چندشن ولی خوب اون که نمیدونست, با منم سلام علیک داشت و همیشه من از طرف بچه ها کوبیده میشدم که بابا جواب سلام اینو نده ولی خوب من نمیتونستم رو مو بکنم اونوری یا محل نذارم در نتیجه این دوستی مسخره هی ادامه پیدا میکرد بعد یه روز با هم کلاس داشتیم قبل از ورود استاد این دختره اومد با من سلام علیک کرد بعد رفت با اون پسره بگه بخنده که انگار پسره محل نذاشته بود اونم فکر کرده بود تقصیر منه آقا همچین اومد پاچه من رو گرفت که نگو و نپرس برق از سه فاز بنده پرید بعد کاشف به عمل اومد که انگار فقط خودم نمیدونستم وهمه میدونن شده بودم جک و کساییکه میدونستن کم تیکه بارونم نمیکردن این ترمم تموم شد و من اومدم تهران و یه چند بارم آف داشتم که چرا نیستی و اینا...................فچ کنم عشق از سرش افتاد
ولی هنوزم نمیدونم یه همچین آدمی چرا باید از من خوشش میومد؟؟؟؟؟؟؟
دومی رو بعدا میگم
پی نوشت:الان یه ذره فکر کردم ببینم چه خوبی داشت این بشر دیدم
۱. در گروه خوش تیپان دانشگاه بود
۲.چه زبونی داشت(جاتون خالی)
پی نوشت خصوصی دوستانه :قدی اگر اینجا رو پیدا کردی بیا اعتراف کن تا با پس گردنی ازت اعتراف نگرفتم
بوی محرمش میاد خیمه و ماتمش میاد