خودم از همه بدتر.
- برای درس کامپایلر استاد آروم و با مزه ای داریم که یکم تپلیم هست
سوال های میان ترمش رو کمی سخت داده بود! امروز داشت نمره ها رو میخواند و تا رسید به اسمم برگشت گفت ایشون اومده؟ دستم رو بلند کردم, برگشته میگه تو کار و زندگی نداری انقدر درس میخوانی؟بچه زندگی کن!کلاس رفت رو هوا خودمم مردم از خنده, چپ میرفت راست میومد یه تذکر بهم میداد که انقدر درس نخوان زندگی کن,اولین بار بود که یه استاد بهم میگفت درس نخوان و خودش میخندید.
امروزم به تیکه های بچه ها که استادم ازت شاکیه و کم اورد گذشت.روز خوبی بود
- توی جا کفشی میبینم یه کفش مشکی داره بهم نگاه میکنه واقعا خوشحال شدم از اینکه دیدمش, این کفش رو برای دانشگاه خریده بودم و مجبور شدم جنس چرمش رو هم بخرم چون اینجا همیشه خاکیه و امروز توی ترم 8 با کفشی که روز اول دانشگاه باهاش رفتم سر کلاس اومدم دانشگاه,حس با مزه ای بود
پ.ن:دلم عجیب گرفته,امروز خیلی خندیدم تا شاید یکم روحیم عوض بشه وکلی هم سر به سر دوستام گذاشتم ولی باز الان حوصله هیچی رو ندارم و اگر میشد بازهم برای ساعتها میخوابیدم تا فردا و کلاس بعدی....