در حال ارسال یه عکس از مدل لباس به دوستمم و همونطور چندتا وبلاگ رو چک میکنم که میرسم به وبلاگ خانم گلناز والا که نزدیک افتتاح نمایشگاه تصویر سازی شون هست , ذهنم میره سمت دختر دایی دوست داشتنیم میام یه sms بزنم و بگم نمایشگاه نزدیکه ماست اگر میتونه دایی جان رو گول بزنه و بیاد تا نمایشگاه رو ببینه؛ چون میدونم عاشق تصویر سازیه میام گوشی رو بردارم که یک دفعه یادم میاد دارم ای میل میفرستم و ای میل هم حاوی عکس مدل لباس وپارچه لباس عروسی که برای عروسی دختر دایی کوچولوم:) دادم بدوزن و تا عروسی کمتر از 20 روز مونده
خندم میگیره و از فکر هام شکه شده؛ واقعا شکه, انگار باورم نمیشه که دیگه موزه رفتن های 4-5 ساعته و خرید های دو نفره یک ساعته اونم فقط از یک مغازه و نمایشگاه رفتن ها باهاش تقریبا صفر خواهد شد.
+نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04ساعت10:44 بعد از ظهرتوسط mahboub |
|
About
همگان به دنبال خانه میگردند,من کوچه خلوتی میخواهم بی انتها, تنها برای رفتن.