تبليغاتX
WHAT A DAY - اگر قرار بود بمیرم دو!!!


















WHAT A DAY

روزها,خانه های زیبای زندگی من

و خوشحالم که هیچ کسی رو ندارم که زندگیش به من وابسته باشه و روی من حساب کنه

چون این یکی هم کمتر از ازدواج کردن نبود و در هر دو حالت باید بهش محبت میکردم ولی یه اتفاق جالب میفتاد, دیگه اونوقت همه چیز برام عادی میشد دیگه حتی اگر یه موضوعی در حالت عادی به حد جنون میرسونتم توی این چند ماه اصلا اهمیت نداشت چون فقط 3 ماه بود دیگه, چه فرقی میکنه که خونه رو بریزه به هم یا مثلا خیلی خوش اخلاق نباشه یا مثلا خوشش بیاد من رو مسخره کنه یا مثلا یادش بره سالگرد وتولد و.... بوده یا اصلا من رو فراموش کنه و دوستهاش و... رو به من ترجیح بده, یا هی بخواد بخوابه,اصلا به من چه بذار خوش باشه, بذار من رو بپیچونه, بذار راحت تر من رو فراموش کنه, منم به درک میمیرم دیگه چه اهمیتی داره میمیرم دیگه

میدونید به یه چیز دیگم فکر کردم و خدا رو شکر کردم که این یکی رو هم ندارم!

 اونم بچه هست(ها ها ها) خدا وکیلی فکر کنید من بخوام بمیرم ولی یه بچه داشته باشم , نگران نباشید من 40 سالم نیست ولی اگر زود ازدواج میکردم تا الان حداقل!!! یه بچه رو داشتم اونوقت با اجازتون همه حرفهای بالا میشد حرف مفت, چرا؟ چون دیگه من غلط میکردم خودم رو میکشیدم کنار و میذاشتم بقیه من رو فراموش کنن, اصلا بیجا کردن من رو فراموش کنن, اونوقت بچم چی میشد؟ هان؟(چه جو گیر که میگن منما) اگر بچه داشتم جونم در میومد چون باید بچه رو یطوری تو محبت خفه میکردم در حالی که وقتی مردم بچه اذیت نشه,مطمئنا خیلی از شبها نمیخوابیدم تا بتونم بیشتر از سه ماه نگاش کنم

 باید برای هر سال تولدش کادوهای کوچولو و گنده درست میکردم که فکر نکنه مادرش به فکرش نبود و همچنین برای دیپلم گرفتنش برای دانشگاه رفتنش و حتی ازدواجش و همه و همه کادو تهیه میکردم و میدادم یکی براش نگه داره ,تازه  باید براش کلی نامه مینوشتم اونم نه تایپی بلکه دستی برای هر سالش که  تا مثلا بدونه من یادمه که میخواد بره کلاس چهارم و کلاس چهارم یکم سخت تره بهش بگم منم با جدول ضرب مشکل داشتم و اگر دختر بود بدونه که اگر بودم میخواستم که خیلی پسرها رو تحویل نگیره و اونی که بخواد بیاد خودش میاد و احتیاج نداره از خودش مایه بگذاره تا کسی بیاد یا نیاد بمونه یا نمونه و بهش میگم اگر دختر تپلی شده من اول از همه عاشقشم بقیه هم غلط کردن بهش میگن چاق اصلا بزنه تو دهنشون و اگر پسر بود میگم که اگر دختری رو دوست داشت ولی میدونست که به هر دلیلی سرانجامی نداره سعی کنه مواظب دختر مردم باشه و رسما بیخیال یه دوستی عادی هم بشه البته اگر دختره رو دوست نداره امیدوارم یه جور توپی  دختره حالش رو بگیره تا بفهمه داره چی کار میکنه اصلا چه معنی داره

 باید براش لباسهای گوگولی میخریدم که بچه لباسهاش به انتخاب خودم باشه باید براش کلی کتاب میخریدم و کلی اسباب بازی که دوست دارم باهاشون بازی کنه , باید کتابهای که خودم میخوندم رو براش دسته بندی میکردم تا اگر یه وقت خواست بدونه من چیا دوست داشتم گیج نشه و از همه مهمتر اینکه شک نکنید مخ باباش رو میترکوندم از بس که حرف میزدم و نظریه پردازی میکردم ,خوب خدا رو شکر که ندارمش. وگرنه خیلی سخت میمردم

اگر قرار بود بمیرم یکم بیشتر راه میرفتم به چند تا شهر که دوست دارم ببینم سر میزدم مثلا حتما به یه جزیره میرفتم حالا مهم نیست کدوم جزیره حتما به اصفهان میرفتم به بوشهر میرفتم به تبریز میرفتم به ماسوله به سرعین و......موزه فرشم میرفتم, کتاب خوندن هام رو  زیاد میکردم و فیلم دیدن هام رو کم و بیشتر از همه قرآن میخوندم نه چون خدا ببخشتم چون اگر کسی بدونه کی میمیره و دعا کنه که بخشیده بشه اصلا به حساب نمیاد, پس فقط میخونم که بفهمم خدای من چی رو میخواست به من بفهمونه ولی من از کنارش به راحتی گذشتم و تا حالا نفهمیدم.

شاید فقط مجبور باشم بجز مامانم به یه نفر زنگ بزنم و بگم که بهت دروغ گفتم ولی اگر بازم قرار باشه همون دروغ رو تکرار میکنم.

از مردن نمیترسم شایدم مثل سگ میترسم ولی چاره ای ندارم به هر حال باید جواب کارهایی که کردم رو پس بدم خوشحالم که بجز خدا هیچ کس دیگه اعترافات من رو نمیشنوه

 پ.ن: این پست رو شومپخ روز قبل نوشتم الان اومدم  تصحیحش کنم میبینم وای خدایا من چقده ناراحن بودم وقتی اینو مینوشتم. دلم واسه خودم سوزید

پ.ن۲: باز من خواستم برم دوستامو ببینم از زمین و زمان خر مگس داره میباره به چه گندگی

+نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعت3:29 بعد از ظهرتوسط mahboub | |